سفید
این روزا کمترین معاشرت و گفتگو رو با همسر دارم .
در حد سلام و خداحافظ و شب بخیر و جملات ضروریه کوتاه و مختصر .
یکی از بزرگترین نقطه ضعفهای همسر همین بوده همیشه .
هیچی به اندازه بی محلی کردن اذیتش نمیکنه .
ولی الان واقعا قصدم تنبیه و اذیت نیست .
حرفم نمیاد در واقع . ( که بهتره هم نیاد چون چیزی جز بحث و دعوا برای ارائه ندارم )
همینکه دارم همه زورمو میزنم تا جلوی دخترک قوی باشم ، واسم کافیه !
اصلا چه حرفی دارم بزنم ؟
کسی که خودشو به اون راه بزنه و نفهمه درد مهمترین فرد زندگیش چیه ، بدرد حرف و گفتگو نمیخوره !
داستان های هرروزشم که دنبال کار بودم و فرم پر کردم و فلان کردم و بهمان کردم واسم تکراری شده !
کم حافظه ست دیگه !
نمیفهمه کی و کجا چی سرهم کرده !
البته که به روش میارم و در حد یکی دوتا جمله کوتاه ، یادآوری میکنم حواسم هست دروغ میگه . .
ولی خب بازم حرفی نمیاد که ادامه بدم .
همینکه بفهمه احمق نیستم کافیه . که میفهمه هم !
و دوباره برای بدست آوردن دلم گاهگداری تلاشی میکنه و بعد مدتی برمیگرده سرجای اولش .
الانم از همون روزاست که داره تلاش میکنه ، یکی دو جایی هم پیدا کرده ، ولی زیاد جدی نگرفته .
که خب مجبوره برای جلب نظر منم که شده ، بیشتر پیگیری کنه . دیگه نمیدونم تا آخرش میره یا نه . (فعلا هی میاد گزارش میده )
از شرکت هم همچنان خبری نیست . به جایی رسیدم که اگه بشه هم حالم خوب نمیشه . اونقدر درد کشیدم این چند ماه (و در واقع چند سال) که فکر نمیکنم با این چیزا سر ذوق بیام و شور زندگی در درونم جریان پیدا کنه .
آره ... انگار تو این قسمت از امتحان خدا رسیدم به اون مرحله که ترجیح میدم کاغذ سفید بدم و برم !
دیگه قبولی و ردم با خودش ..
من همه تلاشمو کردم ، بیشتر از این کاری از دستم برنمیاد .
پ.ن
ـ اولین باره توی آینه میبینم چشمام گود رفته !!!
نمیدونم بخاطر عینکه یا گریه های هرروز !
هرچیه دوستش ندارم ، ولی فعلا دل و دماغ پیگیری و درست کردنشو هم ندارم .
- خواهر همچنان پرشور و حرارت پیگیر کاریه که به من سپرده !
و من انگار که تکلیف شبم عقب افتاده و باید انجامش بدم ، در حالیکه توی فرمول های اولیه گیر کردم ! معذب و ناراحتم !
دیگه بهش گفتم خودشو جمع و جور و متمرکز کنه تا بتونم یادش بدم خودش انجام بده و دست از سر من برداره !
بلکه خودش بیفته تو کار و متوجه بشه به این راحتیا هم نیست و باید وقت بیشتری براش بذاره ، مدام تمرین کنه تا راه بیفته . نه اینکه هنوز این هندونه رو برنداشته بره سراغ یکی دیگه ! ( که بعید میدونم حوصله انجام دادنشو داشته باشه و احتمالا رهاش میکنه )
- ۰۳/۱۱/۲۸