حرفهای ناگفته

اینجا من و دلم و حرفهای ناگفته

حرفهای ناگفته

اینجا من و دلم و حرفهای ناگفته

سلام خوش آمدید

برگشتیم سر خونه اول

شنبه, ۱۱ اسفند ۱۴۰۳، ۱۱:۲۱ ب.ظ

دوباره همسر بیکار شد sad

کاری که آزمایشی رفته بود مناسب سنش نبود و عذرشو خواستن . وقتی هم برای کار دوم که مهلت گرفته بود ، تماس گرفت گفتن چون سفارشها زیاد شده بوده مجبور شدن نیرو بگیرن و نیروی جدید هم جوانتر و کارآمدتر از همسر هست crying

برگشتیم سر خونه اول .. 

این روزا برام خیلی سخت داره میگذره ! به زور قرص قلبمو آروم نگه داشتم فقط .. وگرنه فکر شب عید منو از پا درآورده ! 

 

 

پ.ن 

- صاحبکار قبلی که آقا محمودم براش کار میکرد ، از وضعیتمون باخبر شده و گفته شاید بتونم موقتا بیارمش سرکار . 

هیچ دوست ندارم دوباره برگرده ،خودشم دلش رضا نیست ،  ولی چاره ای نیست .. خوب می‌دونم که برای خود صاحبکارم جالب نیست . اما داره بزرگواری می‌کنه . 

فعلا هنوز تماس نگرفته . تا خدا چه خواهد و چه پیش آید .

 

- پست مهتاب ادامه داره و دارم مینویسمش ، ولی یکم طولانیه و وقت نمیکنم زودتر تمومش کنم . نمیتونمم بیخیالش بشم چون رو دلم سنگینی می‌کنه اگه ننویسمش . پس مجبورم چند خط چند خط بنویسم تا تموم بشه بالاخره 

  • ساره

نظرات (۱)

ولی الان پیدا کردن کار نباید سخت باشه ها جستجوی همه جانبه کردین ؟

پاسخ:
برای ما همه چی سخته متاسفانه 😔

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی