برگشتیم سر خونه اول
دوباره همسر بیکار شد
کاری که آزمایشی رفته بود مناسب سنش نبود و عذرشو خواستن . وقتی هم برای کار دوم که مهلت گرفته بود ، تماس گرفت گفتن چون سفارشها زیاد شده بوده مجبور شدن نیرو بگیرن و نیروی جدید هم جوانتر و کارآمدتر از همسر هست
برگشتیم سر خونه اول ..
این روزا برام خیلی سخت داره میگذره ! به زور قرص قلبمو آروم نگه داشتم فقط .. وگرنه فکر شب عید منو از پا درآورده !
پ.ن
- صاحبکار قبلی که آقا محمودم براش کار میکرد ، از وضعیتمون باخبر شده و گفته شاید بتونم موقتا بیارمش سرکار .
هیچ دوست ندارم دوباره برگرده ،خودشم دلش رضا نیست ، ولی چاره ای نیست .. خوب میدونم که برای خود صاحبکارم جالب نیست . اما داره بزرگواری میکنه .
فعلا هنوز تماس نگرفته . تا خدا چه خواهد و چه پیش آید .
- پست مهتاب ادامه داره و دارم مینویسمش ، ولی یکم طولانیه و وقت نمیکنم زودتر تمومش کنم . نمیتونمم بیخیالش بشم چون رو دلم سنگینی میکنه اگه ننویسمش . پس مجبورم چند خط چند خط بنویسم تا تموم بشه بالاخره
- ۰۳/۱۲/۱۱
ولی الان پیدا کردن کار نباید سخت باشه ها جستجوی همه جانبه کردین ؟