باغچه
يكشنبه, ۲۶ اسفند ۱۴۰۳، ۱۱:۱۵ ب.ظ
فاطمه واسه چهارشنبه سوری دعوتمون کرد باغچه آقابزرگ (همون سوییت ) ، همسر و دخترک خیلی خوشحال شدن و استقبال کردن . .
من اما نه !
ولی چاره ای نیست و باید برم .
حالا موندم با یه عالمه حس متناقض ... !
جدال عقل و احساس ... جدال فرشته و شیطان
وسوسه و سرکوب ..
میدونم چیکار کنم . راه مشخصه کامل ، ولی دلم آشوبه ..
و این حال منو بد میکنه .
کاش بگذره این روزا ... به خیر و نیکی هم بگذره .
کاش دست خدا از اون بالا بیاد پایین ، کشیده بشه روی سرم ، قلبم و بگه ساره آروم باش ، مطمئن قدم بردار ، من با توام . خوب باش و خوب بمون . من جبران میکنم واست ..
کاش ... کاش ...
- ۰۳/۱۲/۲۶