درک
جمعه, ۲ فروردين ۱۴۰۴، ۱۱:۳۵ ق.ظ
روزی که سالگرد آقابزرگ بود ، آقا محمود وقتی رسید خودش رفت سمت پیمان و سلام و احوالپرسی گرمی کرد .
پیمان هم با اینکار تمام خشمش فروکش کرد و آروم شد اصلا !
خوشحال شدم ، خیییییلی.
لذت بردم از درک بالا و فروتنی این مرد . (آقا محمود)
و خداروشکر کردم که حرفام تاثیر داشته .
میدونید در عین خوشحالی دلمم گرفت ..
از اینکه مردی با سن نزدیک ۶۰ سال ، اونم از خانواده همسرم ، به حرفام گوش داده و قبولم داشته ، بعد اونوقت عزیزترین و نزدیکترین آدمای زندگیم قبولم ندارن ( همسرم ، خواهرم )
- ۰۴/۰۱/۰۲