حرفهای ناگفته

اینجا من و دلم و حرفهای ناگفته

حرفهای ناگفته

اینجا من و دلم و حرفهای ناگفته

سلام خوش آمدید

برگشتیم

جمعه, ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ۰۱:۲۷ ق.ظ

الان تقریبا نیمه شبه‌ و ما تازه از جشن تولد برگشتیم . 

خداروشکر خیلی خوش گذشت و همه چی خوب بود . دخترک که حسابی با دوستاش مشغول بود . 

بنده خدا زندایی هم خیلی تدارک دیده بود . و سنگ تموم گذاشت تو این مهمونی . 

همه هم اومده بودن بجز خواهر همسر !!!! 

نه خودش بود نه دختر کوچولوش ، فقط مادر همسر اومده بود . 

گویا داماد خانواده و خانمش ،  با دایی بزرگه همسر هم مشکل پیدا کردن ! ( اون داستان سوءتفاهم مربوط به دایی کوچیکه و خانمش بود ) 

بعد جالبه اصلا دایی و خانوادش نفهمیدن و نمیدونستن چی شده !!!؟؟؟ 

کاری به این داستان ندارم ولی به همسر میگم ببین حالا دامادتون چطور ربطش میده به ماجرای کارگاه کذایی و منو مقصر جلوه میده ! 

در حالیکه نمیدونه با همین قهر خانوادگی بدون هیچ حرف و تلاشی واسه رفع سوء تفاهم احتمالی ، دایی اینا رو هم مثل بقیه اژ خودش  دلسرد میکنه و باعث دوری کردنشون میشه !

 این مسئله هم اصلا دخلی به گذشته نداره و کاملا مربوط به زمان حال هست ! 

چون دایی اینا هم شوکه شدن و هم ناراحت !! که مگه چه اتفاقی افتاده و چیکار کردیم که بی دلیل دارن بی احترامی میکنن ؟!!! 

( البته این چندمین باری هست که پر داماد خانواده گیر کرده به پر دایی ولی اینبار جدی شده انگار !!!! ) 

 

 

 

  • ساره

نظرات (۱)

من یه دختردایی دارم همین شکلی از همه فامیل ما برید. تو نوجوانی با خانواده مادری ش اینطوری دچار مساله بود. بزرگسالی پرش به پر ماها گیر کرد. هیچ جوری هم راه نداد دوباره رابطه ها برقرار بشه. من دیگه قیدش رو زدم با اینکه یه زمانی صمیمی ترین دوست من محسوب می‌شد.

الان داشتم فکر میکردم مثلا پدرمادرش یا خواهر برادرش با ماها اگر ارتباط داشته باشند شاید اونارو هم سرویس میکنه مثل خواهرشوهر شما:))

حالا ما البته کلا زیاد با خانواده دایی م در ارتباط نیستیم.

پاسخ:
میدونی مرضیه جون این آدما هرچقدر هم براشون آغوش باز کنی باز با دست خودشون (رفتارهاشون)  پسِت میزن . و مشکل اینجاست که وقتی تنها شدن و دور و برشون خالی شد ،  بازم بقیه رو مقصر تنهاییشون میدونن ! 
واقعا هم کاری برنمیاد از دست کسی تا خودشون نخوان و این خیلی غم انگیزه 🙁
الانم یکی مثل خواهر همسرم و شوهرش متوجه نیستن تمام این بزرگواری و گذشت های فامیل و آغوش دوباره ای که باز میشه براشون ، بخاطر احترام به مادر همسر و جایگاهیه که پیش اونا داره و نه برای خودشون ! 
و من میترسم از روزی که خدای نکرده دیگه مادر همسر نباشه ! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی