حرفهای ناگفته

اینجا من و دلم و حرفهای ناگفته

حرفهای ناگفته

اینجا من و دلم و حرفهای ناگفته

سلام خوش آمدید

مامانبزرگ

دوشنبه, ۲ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۴۶ ب.ظ

میون هیاهو و شلوغی و سروصدای مهمونا ، مادربزرگ صدام میزنه و اشاره می‌کنه که برم پیشش ... تعجب میکنم و از خودم میپرسم ینی چی شده و چیکارم داره که وسط شلوغی صدام کرده !؟ 

نزدیکش که میشم میگه بیا نزدیک تر،  صورتشو میاره نزدیک گوشم و میگه آفرین دخترم ، آفرین به خودت و دخترت  . میگم چرا !؟ میگه تو این جمع که هرکی دوست داره آزاد باشه و خودش باشه ، تو و دخترت این پوشش رو انتخاب کردید ! لذت میبرم که هم پوشیده اید و هم لباس رنگی قشنگ تنتون کردین . بهتون افتخار میکنم دخترم heart

میبوسمش و میگم دوستت دارم مامانبزرگ قشنگم ... 

بعد با خنده میگم ولی من الان می‌خوام یه کاری کنم سروصدا و شلوغ کاریا بیشتر بشه ها !! 

میگه بکن عزیزم ، شادی کنید ، بخندید .. این جمع برا همینه ، منم دست میزنم براتون ننه smiley

 

پ.ن 

من به جمع های خانوادگیمون جدیدا میگم لبنان !! 

 

  • ساره

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی