حرفهای ناگفته

اینجا من و دلم و حرفهای ناگفته

حرفهای ناگفته

اینجا من و دلم و حرفهای ناگفته

سلام خوش آمدید

۹ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

قلبم به درد اومده .. برای تمام خون‌هایی که ریخته شده crying

خدایاااااااااا ...

کاری به هیچ حزب و جناح و طرفی ندارم . کاری به دیندار و بی دین ندارم .

فقط از وجدان حرف میزنم .

تویی که می‌دونستی فشار اقتصادی مردمو داغون کرده ، چرا بدترش کردی ؟! 

حالا داری گرون می‌کنی ، حداقل مردمو آدم حساب کن ، قبلش توجیه کن ، توضیح بده و قانعشون کن ! 

نه اینکه بذاری عصبانی و غیرقابل کنترل بشن ، به جون هم بیفتن و خون همو بریزن ، خانواده ها رو داغدار عزیزانشون کنن و صدها خسارت دیگه وارد کنن ، بعد بیای حرف بزنی و از چرایی کارهات بگی !!!!

ینی خداوکیلی نمی‌دونستی ، ندیده بودی قبلاً که این مردم لبریز لبریز هستن و دفعه اولشون نیست اعتراض میکنن ؟؟!!!؟؟؟ 

بخدا اگه می‌دونستی و پیشگیری نکردی ، ظالمی cryingcryingcrying

بخدا خون همه اینا به گردن تو هست ، همه اینایی که قربانی شدن . نظامی و غیرنظامی ، بچه و نوجوان و بزرگسال .. همه.. همه .. cryingcryingcrying

اشکم بند نمیاد .. 

دردم کم نمیشه .. 

منه هیچکاره ی خانه دار میدونستم و نگران بودم ، چطور میشه تو ندونسته باشی ، نفهمیده باشی cryingcrying

 

پ.ن 

ـ میگن به نفع مردم کار کردیم ، ارز پخش کردیم بین همه .. 

آخه مگه ارز فقط کوپن مرغ و گوشت و روغنه ؟ 

پوشاک ، لوازم خونه ، اجاره ، دکتر ، دارو و .. و ... که قراره سر به فلک بکشه چی ؟ چطوری قراره جبران بشه ؟! 

منه نوعی از همین الان غصه خرید مایحتاج و ضروریات یه دونه دخترکمو دارم و نمی‌دونم چطوری باید بازم غرورمو حفظ کنم جلوش و نگم نداریم ، نمی‌تونیم !! خدا به داد بقیه برسه ..

 

- خواهرم کارگاه آموزشی داشت ، کنسل شد ، کلی بدهی موند رو دستش ، فقط خدا کنه طلبکارا فرصت بدن بهش وگرنه نابوده و نابودیم ...

 

ـ امیدوارم به بهانه پوشش دادن تظاهرات ضد آشوب و صهیونیسمی ، درد و نگرانی و غصه مردم پنهان و سرکوب نشه که من یکی از حقم نمی‌گذرم ... 

از بار روانی و استرس بالایی که کشیدم تو این چند روز .. 

از دردی که با دیدن کشته ها میکشم .. 

از غمی که بخاطر درد نداری مردم میکشم و هیچ کاری از دستم بر نمیاد براشون انجام بدم ..

از غصه همکاری‌های بازنشسته بابا  .. همونایی که الان نه توان کار کردن دارن و نه قدرت خرید !!  sad

و ... و ... و ... ! 

واقعا نمی‌گذرم .. 

 

  • ساره

ذره بین  خنگه.. بعضی وقتا با اینکه کامل واو به واو مطلبمو تایپ میکنم ، یه چیز دیگه بالا میاره یا پیام میده مورد یافت نشد !

 

  • ساره

خوبه که طاقچه فعال شد ، وگرنه دق میکردم sad

  • ساره

خب ظاهراً اینجا تنها جایی هست که نت فعاله ! 

تو شهر ما که خیلی اوضاع افتضاح و داغونه ... 

شبا درگیری خیلی زیاد میشه اینجا .. من بیرون نرفتم ولی هرکی رفته میگه انگار شهر رو شخم زدن از خرابکاری‌

اگه کسی میخونه بیاد خبر بده ببینم طرف اونا وضع چطوره ؟ 

نت ما کلا قطعه .. حتی شبکه های پیام‌رسان داخلی هم غیرفعاله .. مدارس تعطیله و امتحانات لغو شده .. 

شماها نت دارید ؟ 

در چه حالید ؟ 

  • ساره

دلم میخواد فقط از این روزا بگذریم ... همین sad

  • ساره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۵ دی ۰۴ ، ۱۴:۱۷
  • ساره
  • ساره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۲ دی ۰۴ ، ۱۴:۵۷
  • ساره

میون هیاهو و شلوغی و سروصدای مهمونا ، مادربزرگ صدام میزنه و اشاره می‌کنه که برم پیشش ... تعجب میکنم و از خودم میپرسم ینی چی شده و چیکارم داره که وسط شلوغی صدام کرده !؟ 

نزدیکش که میشم میگه بیا نزدیک تر،  صورتشو میاره نزدیک گوشم و میگه آفرین دخترم ، آفرین به خودت و دخترت  . میگم چرا !؟ میگه تو این جمع که هرکی دوست داره آزاد باشه و خودش باشه ، تو و دخترت این پوشش رو انتخاب کردید ! لذت میبرم که هم پوشیده اید و هم لباس رنگی قشنگ تنتون کردین . بهتون افتخار میکنم دخترم heart

میبوسمش و میگم دوستت دارم مامانبزرگ قشنگم ... 

بعد با خنده میگم ولی من الان می‌خوام یه کاری کنم سروصدا و شلوغ کاریا بیشتر بشه ها !! 

میگه بکن عزیزم ، شادی کنید ، بخندید .. این جمع برا همینه ، منم دست میزنم براتون ننه smiley

 

پ.ن 

من به جمع های خانوادگیمون جدیدا میگم لبنان !! 

 

  • ساره